رضا قليخان هدايت
775
مجمع الفصحاء ( فارسي )
تا نترسند اين دو طفل هندو اندر مهد چشم * زير دامن پوشم اژدرهاى جانفرساى من دست آهنگر مرا در مار ضحاكى كشيد * گنج افريدون چه سود اندر دل داناى من تا كه لرزان ساق من بر آهنين كرسى نشست * مىبلرزد ساق عرش از آه صور آواى من نافهء مشكم كه گر بندم كنى در صد حصار * سوى جان پرواز جويد طيب جانافزاى من نافه را كيمخت رنگين سرزنشها كرد و گفت * سخت بد رنگى ندارى صورت زيباى من نافه گفتش يافه كمگو كايت معنى مراست * و اينك اينك حجت گويا دم بوياى من در مدح خاقان كبير شروانشاه منوچهر بن اخستان گويد دور فلك ده جام را از نور عذرا داشته * چون عدهداران چار مه در طارمى واداشته جام بلور از جوهرش سقلاب روم اندر برش * يا نار موسى پيكرش در كف بيضا داشته مجلس دو آتش داده براين از حجروان از شجر * اين كرده منقل را مقر آن جام را جا داشته مى آتش و كف دود بين از كف سيم اندود بين * مريخ خونآلود بين بر سر ثريا داشته دف چون هلال بدرسان گرد هلالش اختران * هر سو دو اختر در قران جفتى چو جوزا داشته